عشق بازان چنین، مستحق هجرانند!

عشق بازان چنین، مستحق هجرانند!




نوشته اند شخصی آرزوی تشرف خدمت امام زمان داشت. عمری « یابن الحسن!» می گفت و گریه می کرد و می خواند:


منتظران را به لب آمد نفس ای شه خوبان تو به فریاد رس!



یک مرتبه مکاشفه ای برایش رخ داد.

( مکاشفه حالتی است مانند چرت؛ حالت خلسه؛ نه خواب و نه بیداری. در آن حالت صحنه هایی را مجسم می کند و می بیند که غیر از شهود است. پرده ی ضخیم دنیا که کنار برود- مطابق روایت های فراوانی که داریم- انسان جهنم و بهشت را هم در این دنیا می بیند).


به هر حال آن شخص در مکاشفه خودش را در خیمه و چادر برافراشته ای دید که از طرف خداوند یک حوراء برایش فرستادند، حلال و پاک و طیب، و گفتند:« این همسر تو در بهشت است.»


پس از مدتی قالی گران بهایی آوردند و گفتند :« این قالی هم برای توست. آن را در خیمه بینداز!»
این شخص نگاهی به قالی و نگاهی به همسرش انداخت که همان دم، قاصدی آمد و گفت: فلانی، تو که یک عمر در انتظار آمدن امام زمان بودی و یا صاحب الزمان و یابن الحسن می گفتی؛« اکنون آقا تشریف آوردند و به تو اذن ملاقات داده اند و می گویند: بیایید» آن شخص گفت :« به آقا بگویید : چشم! چند دقیقه به من فرصت بدهید، بعد خدمتتان خواهم رسید».

قاصد رفت و دوباره آمد و گفت:« آقا می فرمایند الان بیایید». این فرد باز همان جواب قبلی را داد. قاصد رفت و برای بار سوم بازگشت و گفت:«آقا می فرمایند: من منتظر تو هستم»!

این بار به قاصد گفت:« به آقا بگو: بد زمانی آمدی! بالاخره هر چیزی وقتی دارد! الان که وقت آمدن و ملاقات نیست.»

این مکاشفه حال من و امثال بنده هست. نکند حضرت پیغام بفرستد که بیا و من بگویم که آقا صبر کن قرضم را بدهم . خانه ام نیمه تمام است. تمامش کنم . چشم! صبر کن ازدواج کنم چشم! مدرکم را بگیرم. چشم! و امثال اینها....


این قضیه در کتاب خزینة الجواهر، ص 564 با اندکی تفاوت ذکر شده.

/ 13 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اهالی ابادی انتظار

سلام بسیار تکان دهده بود بروزم خوشحال میشم بهم سر بزنید

shahid

سلام به روزم منتظر حضور و نظرات شما (التماس دعا)

جامانده ام

بابا من میگم من همه چیو ول می کنم تو فقط تو بگو چیکار کنم...هیچی غیر لبخندشو نمی خوام...خالیم بدون هیچ آرزوی شخصی ای...فقط من یه حسرت دارم...

محدثه

_______@@@________@@_____@@@@@@@ ________@@___________@@__@@@______@@ ________@@____________@@@__________@@ __________@@________________________@@ ____@@@@@@___طاعات قبول______@@ __@@@@@@@@@__@@@@@@@_________@@ __@@____________منتظر حضور گرمتون_______@@ _@@____________@@@@@@@@@@_____@@ _@@____________ هستــــــــم ___@@@ _@@@___________@@@@@@@______@@ __@@@@__________@@@@__________@@ ____@@@@@@_______________________@@ _________@@_________________________@@ ________@@___________@@___________@@ ________@@@________@@@@@@@@@@@ _________@@@_____@@@_@@@@@@@ __________@@@@@@@ ___________@@@@@_@ ____________________@ ____________________@ _____________________@ ______________________@ ______________________@____@@@ ______________@@@@__@__@_____@ _____________@_______@@@___@@ ________________@@@____@__@@ _______________________@ _________به روزم_______@

داود

سلام دوست عزیز داستان بسیار زیبا و اموزنده و به نوعی تکان دهنده بود.خدا کند معرفتمان به اهل بیت و جایگاهشان در نزد پروردگار روز به روز بیشتر شودو ما از کسانی نباشیم که یا مهدی گفتن فقط لقلقه زبانمان باشد و یا حضرت رابا چیزهای دنیوی عوض کنیم. این داستان زیبا را قبلا شنیده بودم ولی منبع ان را نمی دانستم که شما لطف کرده ید ومنبع این داستان را هم گذاشته اید. موفق باشید.

علی مصداقی

سلام، یک سؤالی برای بنده پیش آمد یعنی واجبات که دادن پولی که از کسی قرض گرفتیم و زمان پس دادن آن فرا رسیده را کنار بزاریم و به دیدار امام زمان (عج) برویم. به نظر من این یک امتحان الهی هست. اگه حرف بنده اشتباه هست، خواهشا جواب درست دهید. التماس دعا

جامانده ام

بگو کدامین جاده امشب سر می گذارد به پای تو............ [گل][گل]

تازه

خدایا: من گمشده ی دریای متلاطم روزگارم و تو بزرگواری! پس ای خدا! هیچ می دانی كه بزرگوار آن است كه گمشده ای را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج یاری تو ، رحمت تو ، توجّه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهربانی تو ، و در یك كلام ... محتاج توام ! ممنون از حضور سبز شما انشا... این حضور تداوم داشته باشه مطالبتون خیلی خوبه[گل]

علی مصداقی

با سلام و عرض ادب تشکر بنده را آگاه کردید نجوای زیبایی با امام زمان(عج) براساس تدبر آیه 11 سوره رعد: منی که این اندازه حاضر نیستم از حرام دل بکنم منی که هنوز اینقدر خودم را نساخته تا زیر بار حق بروم منی که اینقدر آمادگی ندارم تا حقوق واجب و مستحب اموالم را بپردازم چگونه می توانم آماده آمدنت باشم آقا؟! التماس دعا

پرنده مهاجر

سلام. داستان تکان دهنده ای بود. خدا کنه ما اینجوری نباشیم. نوای زیبایی رو وبت گذاشتی. و در آخر این چند بیت تقدیم به همه دوستان خواستم شکوه کنم، به دلم بد آمد یادم افتاد که کسی هست که خواهد آمد حتم دارم کلماتش همه باران هستند حرفهایش به دل انگیزی قرآن هستند عطر هرگل چو مسیح از نفسش می بارد چه شبی می شود آن شب که علم بردارد [گل][گل][گل]