کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو...

کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو...


 

می شنوید:

- آشنا جان، این جا کنار این دیوارهای بلند و سقف های کوتاه خفقان قسمت می کنند،

  این جا به سروها می آموزند کوتاه برویند...

- کجا رسم ما این بود که ستاره ها را بچینیم و جایشان کرم شب تاب بگذاریم؟

 

- بی تو آسمان خیلی وقت است از ما دور شده، هر چه دست دراز می کنم آسمان بالا رفته بالای بالا...

- عزیز من در قفس زنده بودن را نیاموخته ام... من در قفس پریدن را نیاموخته ام...

  من چه می دانم که چگونه باید در قفس نفس کشید و تاب آورد و هیچ نگفت.

  من در قفس مردن را هم نیاموخته ام... با این قفس اما بیگانه ام.

 - به نام های مقدسی که آن روزهای دور آموخته ام سوگند من اهل این دیار مرده نیستم. من غربت نشین هجرت تو نیستم، گرچه   پابسته ی این دیوارها و خانه های گلی ام اما دلبسته ی این ویرانه های غربت هرگز...

- امشب غریق گریه های هر شبی ام. خدا کند که نگاهی کنی.

  امشب میان این همه آشنا غریب وار تر از همیشه منتظر سلام توأم.

  سلام، سلام، کو جوابم؟... سلام.

 

برگرفته از وبلاگ همکار بزرگوار : منبع

/ 3 نظر / 22 بازدید
m

...وَ ناگهان وسط کوچه مادرم افتاد تمام عرش خدا در برابرم افتاد ستون مسجد پیغمبر خدا لرزید ز عرش ناله ای می گفت: دخترم افتاد کتاب صامت حق هم به نطق آمد و گفت: شکست حرمت قرآن و کوثرم افتاد کمک گرفت ز دیوار تا زمین نخورد ولی مقابل این دیده ی ترم افتاد یکی دو مرتبه مادر اگر زمین خورده هزار مرتبه بابا برابرم افتاد ولی تمام نشد قصه زمین خوردن دوباره وقت سحر بود... مادرم افتاد [گل]

کوچه74

با عرض سلام و خسته نباشید از اینکه بنده رو لینک کردید ممنونم بنده هم وبلاگ شما رو با افتخار لینک کردم منتظر حضورهای گرمابخش شما هستم یاعلی[گل]

نرگس

چه انتظار عجیبی! تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی! عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت! چه بیخیال نشستیم نه کوششی،نه وفایی فقط نشسته ایم و گفتیم: خدا کند که بیایی...